سینا سرلک - آغوش سردSina Sarlak - Aghooshe Sardآن مشعل خاموش را گفتم رها کن مقصد ندارد واره ها من را صدا کن آغوش سردم پر شد از شوریده حالی مست جنونم با حضورت باورم را جابجا کن هجرت امانم را بریده بی سرانجامم گفتم نجاتم ده از این دنیای بیکارم رفتی که من پنهان شوم در آه پنهانی مقصد تو بودی این چنین من را مرنجانم مرنجانم این برف آخر در وجودم رخنه کرده یاد تو هم پیمانه ام را تشنه کرده این حصر غربت برنهایت پینه کرده دوری تو قلب مرا صد تکه کرده دوری تو قلب مرا صد تکه کرده هجرت امانم را بریده بی سرانجامم گفتم نجاتم ده از این دنیای بیکارم رفتی که من پنهان شوم در آه پنهانی مقصد تو بودی این چنین من را مرنجانم مرنجانم