این شب، روزِ ما، یِ سال، یِ عمرِ که میگردان، به دَران چه کبوترِ بی پر و بال، میرم همچان یِ روز دیلان، گُم شد چونان، دور افتادم آشنایِون بی کُنه مون، سرگردون بی او خُدا
سلطان قلبم کجایی کجایی، رفتی که بر من به شادی گشایی، دروازههایِ بهشتِ طلایی، اما صد افسوس، رفتی و بُردست کفن بندگانی، عشق و اُمیدَ مرا در جوانی، رفتی کجا ای که دردم ندانی، دردم ندانی
قوربون میرم اون خُدا را خُدا را، لطفِ اَش به هم میرسونه دلها را، حل میکنه رَه به او مشکلها را، شُکرِت خدایا
گذشته دیگه، گذشته، گذشته، این فتنهها بازیِ سرنوشتِ، شُکرِت خدایا که حالا بهشتِ، تا شانهیِ بار
گذشتهها گذشته، بیا، بیا که بگیم، شُکرِت خدا که به هم رسوند، دلِ ما را، شُکرِت خدایا
اگه یِ روز این آسمون، با من و تو شد نامهربون، نَمونده روز از غمِ شُون، شُکرِت خدایا