راستش چیزی که تو ذهنمه یه قصره چیزی که با این پول بهمون میدن یه دخمه بیخیال با مشتی خدا بزرگه من تو فکر یه حیاط سبز و یه اتاق مستر که برم همونو هر روز تاثیر دوش مستقل کسی نگه چی بپوش یه حال دلباز و گنده که خیلی شیک توش من و فکر یه میز کار آروم و یه سبد میوه روش ولی اینجا دلگیره سقفشم آب میده قدیمی ساخت گذاشته صد میلیون رهن کامل این یعنی برو رهن کارت صاحبخونه پول لازم تازه به مجرد نمیده همسایه بچه داره پیشکم داری به مچه باره تو کوچه است برو رهن کارت آره اینجا دلگیره سقفشم آب میده قدیمی ساخت گذاشته صد میلیون رهن کامل صد صد میلیون رهن کامل تو کل شهر زیر قصه که همه قسمت قسمت ان که همیشه هی حس نسبت به همه بی بزرگتر و بی پیشکسوت یه تنه کارمندی کار کردی از صبح تا شب بهت فحش دادن پس دادن جلو بعد دو سالم پس دادن تو سربازی دستت نوزاده دو ماهه دنبال دو خوابت وجدانت مچاله کرده بزنی تو خط خلاف سنگ طلا جابجا کنی پیدا کنی قلب کلاغ دردسراشو به جون بخری گندش درآد چی میزنی بیرون از کشور با جیب خالی چون نیستی پسر حاجی هر جا باشی باید برای یه چند مایی پاشی تو سرمای پاییزی توی فکر قصر تی اما با این پول بهت نمیدن حتی یه ۶۰ متری شرایط میخوان یه کاری بکنن سرد بشی اما بازم تو مبارزه میکنی با قلب شیر ته رسید سر ماهی مرد پیر بعد چاق میاد در خونتو یه برگه میده برای شارژ به خاطرت بدهیت سبز نمیشی در بانک هنوز همون آدمیه که یه کله میره سر کار ولی اینجا دلگیره سقفشم آب میده قدیمی ساخت گذاشته صد میلیون رهن کامل این یعنی برو رهن کارت صاحبخونه پول لازم تازه به مجرد نمیده همسایه بچه داره پیشکم داری به مچه باره تو کوچه است برو رهن کارت آره اینجا دلگیره سقفشم آب میده قدیمی ساخت گذاشته صد میلیون رهن کامل صد صد میلیون رهن کامل