همه از دور میشنیدم
بغض دریا تو صدایم
همه شون به هم میگفتند
همه دنیا تو نگاهم
همه درهاشون رو بستند
همه درهاشون رو بستند
تنها موندم زیر بارون
تنها موندم زیر بارون
تنهائی گاهی مرزه
بین آزادی و زندون
از نفس افتاده بودم
اومدی
راهمو گم کرده بودم
اومدی
جاده خالی و بدون
نور ما
ما همو گم کرده بودم
اومدی
از نفس افتاده بودم
اومدی
راهمو گم کرده بودم
اومدی
جاده خالی و بدون
نور ما
ما همو گم کرده بودم
اومدی
خودمو گم کرده بودم
کسی حالمو نپرسید
دردامو میگفتم اما
کسی حرفامو نفهمید
نمیدونام
از کجایی
سرگذشت و سرنوشتی
که از اون دوزخ
گرفتی
منو دادی
به بهشتی
که نه جاده رو به مرگ
نه تو تنهائی میپوسم
بدون از شب وقتی خوابی
هر دو پلکاتو میبوسم
از نفس افتاده بودم
اومدی
راهمو گم کرده بودم
اومدی
جاده خالی و بدون
نور ما
ما همو گم کرده بودم
اومدی
از نفس افتاده بودم
اومدی
راهمو گم کرده بودم
اومدی
جاده خالی و بدون
نور ما
ما همو گم کرده بودم
اومدی