شد از کمون نگاه تیری به قلبی رها
نشست و سینه گل کرد با آرزوها
تبسم میخونه کرد تو باغ سور و خلوت
روشن شد از رخ ما رنگ شبات
آروم آروم آروم، انگاری این دل پی یه قصه تازه کرده دچارم دیگه پیداست از این چشمای رسوا که چه رازی پنهون تو سینه دارم
آروم آروم...
حالا چشمام، دیگه هرجا از اشک رویای یه چشماتو میبینه
حس خوبه، با تو بودن، راز برملاوی قلب من خمینه
آروم آروم آروم، انگاری این دل پی یه قصه تازه کرده دچارم دیگه پیداست از این چشمای رسوا که چه رازی پنهون تو سینه دارم
آروم آروم...
شد از کمون نگاه تیری به قلبی رها
نشست و سینه گل کرد با آرزوها
تبسم میخونه کرد تو باغ سور و خلوت
روشن شد از رخ ما رنگ شبات
آروم آروم آروم، انگاری این دل پی یه قصه تازه کرده دچارم دیگه پیداست از این چشمای رسوا که چه رازی پنهون تو سینه دارم