دیوانه
دیوانه شدم
دیوانه شدم دل به دلم میدهی امشب؟
جوش آمده خونم دگر از شدت این تب
من عاقل این میکده بودم، تو نبودی
تو آمدی و هوش دلم هر دو ربودی
خود ساقی این اهل می و میکده بودم
اکنون ز غمت مستم و از دست که بودم؟
ساقی همه بودم و چشم همه بر من
من کر شدهام بس ز تو شد همهمه در من
من مست و سیاهم ز تمنای حضورت
دیوانه مرا کرد همین جام غرورت
ساقی نظری کن، قدح من شده خالی
هی بانگ مده، بس بکن و رو به زوالی
من رو به زوالم اگرم می نرسانی
بگذار به مستی گذرد عالم فانی
گذرد عالم فانی
رسوا شدهام بس که در این حالت مستی
گفتم به همه جام مِیم را تو شکستی
این بیخبران حال مرا هیچ ندانند
زین روست مرا از سر کوی تو برانند
معشوق کجایی که ببینی ز خیالت
از عطر خوش نرگس مست چو غزالت
من در همه شب مستم و در عمق خیالم
بینم که رسیدم به تو آن میل محالم
من مست و سیاهم ز تمنای حضورت
دیوانه مرا کرد همین جام غرورت
ساقی نظری کن، قدح من شده خالی
هی بانگ مده، بس بکن و رو به زوالی
من رو به زوالم اگرم می نرسانی
بگذار به مستی گذرد عالم فانی
ساقی نظری کن، قدح من شده خالی
هی بانگ مده، بس بکن و رو به زوالی
من رو به زوالم اگرم می نرسانی
بگذار به مستی گذرد عالم فانی
عالم فانی