من باید چیکار کنم تا تو به باور برسی؟ دردمو به کی بگم ای که برایم نفسی؟ نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی؟ تو خیال نکن که جای تو رو میگیره کسی. تو با یک بغت غریبانه ی مصون، تو با یک نگاه عاشق ولی مظلوم، نمیدونم این گناه چی کسی بود که به ناباوری عشق شدی محکوم. پشت یک ابر سیاه نمیشه خورشیدو دید. در مه آلوده ی شب آخر جاده رسید، آخر جاده رسید. وقتی از ناباوری قلب تو پزمرده شد، سخت از دریای عشق حتی یک قطره چشید، نمیدونی معنی دل بستنو در اوج باور وقتی که مستی می اسیر در حجاب ساغر، نمیدونی که چه سخته شبو تا سحر دویدن به طلوع صبح یک عشق ولی هرگز نرسیدن. من باید چیکار کنم تا تو به باور برسی? دردمو به کی بگم ای که برایم نفسی? نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی? تو خیال نکن که جای تو رو میگیره کسی. پشت یک ابر سیاه نمیشه خورشیدو دید. در مه آلوده ی شب آخر جاده رسید, آخر جاده رسید. وقتی از ناباوری قلب تو پزمرده شد, سخت از دریای عشق حتی یک قطره چشید, نمیدونی معنی دل بستنو در اوج باور وقتی که مستی می اسیر در حجاب ساغر, نمیدونی که چه سخته شبو تا سحر دویدن به طلوع صبح یک عشق ولی هرگز نرسیدن. من باید چیکار کنم تا تو به باور برسی? دردمو به کی بگم ای که برایم نفسی? نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی? تو خیال نکن که جای تو رو میگیره کسی.