رازی نمانده، کل این دنیا خبر دارد<br>شاعر شدن از عشق گفتن دردسر دارد<br>عشق این رقیب کار کشته پشت لبخندش<br>بی رحم و بی منطق،به دستانش تبر دارد<br>بین من و چشم تو دیوار بلندی بود<br>من گشتم و فهمیدم این دیوار ،در دارد<br>دیگر برای قلب من با این ترکها.. عشق<br>سم است، بی شک بیش از اندازه خطر دارد<br>گنجشک پر ، فکر تو پر ، احساس من پر پر<br>عقلم کجا رفته مگر ((فکر تو)) پر دارد؟<br>میخواستم شادی دوباره سهم من باشد<br>شادی مگر از حال و روز من خبر دارد<br>حافظ همیشه خیر می خواهد برای من<br>حافظ همیشه از دل مردم خبر دارد<br>من آرزوهای زیادی داشتم اما...<br>عشق من از یار جدیدش یک پسر دارد<br>گنجشک پر ، فکر تو پر ، احساس من پر پر<br>عقلم کجا رفته مگر ((فکر تو)) پر دارد؟<br>میخواستم شادی دوباره سهم من باشد<br>شادی مگر از حال و روز من خبر دارد<br>