یه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب، منو میبره کوچه به کوچه، باغ انگوری، باغ آلوچه، دره به دره، صحرا به صحرا، اونجا که شبا پشت بیشهها، یه پری میاد ترسون و لرزون، پاشو میذاره تو آب چشمه، شونه میکنه موی پریشون. یه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب، منو میبره ته اون دره، اونجا که شبا یکه و تنها، تکدرخت بید، شاد و پرامید، میکنه به ناز، دستشو دراز، که یه ستاره بچکه مثل یه چکهی بارون. یه جای میوه، سر یه شاخه، بشه آویزون. یه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب، منو میبره از توی زندون، مثل شبپره با خودش بیرون، میبره اونجا که شب سیا، تا دم سحر، شهیدای شهر، با فانوس خون، جار میکشن تو خیابونا، سر میدونا، عمو یادگار، مرد کینهدار، مستی و هوشیار، خوابی یا بیدار؟ مستی و هوشیار، شهیدای شهر، خوابی یا بیدار؟ شهیدای شهر، آخرش یه شب، ماه میاد بیرون، از سر اون کوه، بالای دره، روی این میدون، رد میشه خندون. یه شب ماه میاد.