از تو چه پنهان باز هوایت کرده امبی تو بودن باز امانم را بریدمن که دیوانه نبودم بعد توشب به شب جانم به لب هایم رسیدشوق دیدار تو دارد این دلمانتظارت میکشم من دم به دمخاطرات یادم آید مو به موکی تمامی دارد این تکرار غمترس تنهایی تورا از من گرفتزندگی آن گونه که باید نبودخانه بی تو خانه نیست متروکه استگل برای رفته آوردن چه سودکاش به جای رفتن از دنیای منقول ماندن داده بودی تا ابدزخم تو از پا درآورده مرااین چنین هیچکس به قلبم زخم نزدکس نداند راز چشمان توراجز من دل خسته با پرت حواسآسمان ابری شده با اشک منشاید این بار اشک من اشک خداسخواستن چشمان تو ممنوعه بودعاشق ممنوعه های خواستنمبی تو قلبم پر شد از دنیای دردبس که تنهایی رو فریاد میزنمترس تنهایی تورا از من گرفتزندگی آن گونه که باید نبودخانه بی تو خانه نیست متروکه استگل برای رفته آوردن چه سودکاش به جای رفتن از دنیای منقول ماندن داده بودی تا ابدزخم تو از پا درآورده مرااین چنین هیچکس به قلبم زخم نزد