اگه حتی بین ما
فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن
اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
ای تو همسقف عزیز
ای تو همگریهی من
گریههام فاصله بود
گریهی آخر ما
آخر بازی عشق
ختم این غائله بود
حدس گر گرفتن است
در تنور هر نفس
همنفس، همتکیه نیست
همشب تازهی تو
هر که شد، هر تیرهعشق
سنگسنگت هم که نیست
خوبِ دیروز و هنوز
طرح یأسم بر صلیب
روی تنپوشت بدوز
وقت عریانی عشق
با همین طرح حقیر
در حریرم تن بسوز
ای که تا فاصلهات
دستها سوگند، قسم
من و تو همعاشقان
رستن از پیلهی خام
پیلهی ابریشمت
خواب شاهان، خوابِ گور
اگه حتی بین ما
فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن
اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
از ته چاه سکوت
تا بلندای صدا
یار ما، نور عزیز
در تمام طول راه
با منه عاشقترین
همصدا بودی عزیز
حدس رویاگون شدن
از من و از راه ما
با غریبی یاوری
روز انکار نفس
روز میلاد تو بود
مرگ این خوشباوری
خوب دیروز و هنوز
طرح یأسم بر صلیب
روی تنپوشت بدوز
وقت عریانی عشق
با همین طرح حقیر
در حریرم تن بسوز
ای تو همسقف عزیز
ای تو همگریهی من
گریههام فاصله بود
گریهی آخر ما
آخر بازی عشق
ختم این غائله بود
ای تو همسقف عزیز
ای تو همگریهی من
گریههام فاصله بود
گریهی آخر ما
آخر بازی عشق
ختم این غائله بود
تو بگو غیبت دست
تو بگو غیبت دست
غیبت هر چه نفس
بین ما، بین ما فاصله نیست
غیبت آخر تو
کوچ مرغان صدا
ختم این غائله نیست
ختم این...
ختم این غائله نیست
ختم این غائله نیست
اگه حتی بین ما
فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن
اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
نفس منو بگیر
نفس منو بگیر