از امید رفته است، مانده حسرت در وجودم. ماندهام تنهای تنها، با منی که من نبودم. ساده بوده دلبریدم، از منی که دلربودی. دلبریدم گرچه ناچار، از تویی که تو نبودی. همچو باران خاطراتت میچکد از چشمهایم. ماندهام حالا چه گونه سر کنم با دردهایم. تا به کی میماند عطر موی تو بر دستهایم. زندگی چیزی به جز حسرت برای من ندارد. عشق آمد تا که داغی بر دل من جا گذارد. کاش میشد آسمان هم پا به پای من ببارد. ای سرابی مهربانی، با تو از دنیا گذشتم. آنقدر دور از تو بودم، سمت دنیا برنگشتم. روی دستم مانده اکنون، عشق بینام و نشانی. یادگار عمر رفته، شور ایام جوانی. همچو باران خاطراتت میچکد از چشمهایم. ماندهام حالا چه گونه سر کنم با دردهایم. تا به کی میماند عطر موی تو بر دستهایم. زندگی چیزی به جز حسرت برای من ندارد. عشق آمد تا که داغی بر دل من جا گذارد. کاش میشد آسمان هم پا به پای من ببارد.