بس از تلاش بر نداشتم بس از تلاش بر نداشتم کردم هرچی داشتم و خواستن ازم بگیرن هرچی ساختم و نابود کرد اتمسفر تاج من و بابا یادته چقدر بحث میکردم هنوز دلت خوشه که یه روزی برمیگردم سنت ها من و همه چی من میکردن نارام بخش و مردمک و تنگ میکردن دیو شدم گوش کردم به حرف های مانی ویدم و روشن کردم تو شب های تاریک دلخوشیم پست معلمم جواد اپیک فقط وقتی عشق و بفهمی سرمایه داری از مدرسه برام مونده خاطرات بد اون روزا سخت شدن منم شاعرانه تر از دوست دخترم بودم عاشقانه تر بهم خیانت کرد دیدن همه جایش درد تشک و ترجیح دادن همه جای شهر ولی شهر و ترجیح دادم من به جای کش از کردن اعتماد خوردم ضربه های بد نیت خوب نشونم داد صحنه های بد کلی آرزوی خوب کردم نسل شدش صبرم کم کینه هامو بیان نقد کنش برام درینکی نریز که کم الکلش جا شدم فوق ستاره من سریع جنگ شدش مامان تو رو نمیبینم تو رو نفس میکشم از بد آزادی خوندم واسم قفس میکشم کرم رفت ولی نبود هدف فقط دیده شم فنا میگن همه چیو گفتی من از چی بگم شدم مهاجر تو کوچه های سرد لندن خستم از هرچی کلاب شب رفتن من شعر شدم تا برای من رپ شه پرونده نه یکی دوتا سه تا بلکه بدتر به خودم میگم تید کم بود مرد احمق چقدر قلبمو شکوندن چقدر قلب شکستم میموندم دکتر کلی خرج کمتر ته زندگی شاد با یه کش کمتر میخوای بگی بدم ولی هیچ وقت پشیمون نمیشم هر کاری کردم درست بود ازیون نمیگم من با هموتون فرق دارم شبیوتون نمیشم همشو گرفتین خلوت قلبم مونده پیشم فقط مامان خوردم زدم کشتمش یه اسلحه رو سرش و بعدم خون چکید رو فرش تاری مامان بازم اولش خودم همه چیو به باد دادم نرسیدیم به تش اخر مامان بهم قول بده اگه برنگشتم فردا رو پیشت زندگیتون مثل همیشه نگاه نکن پشت سرت اینو گفتی بهم لحظه رفتن خیلی غمگینم و شرمندم مامان گنده بگا یا من و کم میاره بالاخره یه جایی آدم و خواستم بدم بره چند بار ادامه را رپ و ولی حالم میداد جلو هر بار یه صدایی منو یاد دوران سخت طلاق و مهاجرت واسه رنگ پوستم زندان توی اتاق حبس روزا جون رو لبم یادم بره اوضاع بد ولی تا پلکا میرن فکرا میان سراغ شب بابا فرهنگی بود من رفتم تو کار خلاف گرم گرم فکا میرفتن اجاره درا رو کفه ترازو سنگین وجدان داشته شبا اینا رو هول میده پایین اون روزا رو یادش نیاد حتی وقتی سفت بودن حسابا و کری براک بودم فرش بودن لباسام و تیپ بم بودم رو فرم بودم صورتم با سیلی سرخ بود یه هنوز بشمه شبا خونم ویزیتور بودن هرچی رفتم جلو دیدم تش با خودم طرفم همچی و دادم بره حتی دود علفم قلمم و برداشتم و شروع کردم از اول حالا ورس و میندازم و همه میگن ده از ده مین ایبیسم تا که نوک دستام بنفشن تا که به جا ثانیه ها دشمنام من تلف شن تا که گنج تو ما بازم پیدا کنم از نقشم رسید ته فیلمم راضی باشم از نقشم همکارا از قدیم همه بهم یه هیتی دادن منه کثاف فکر میکردم اینا رفیقامن فاک تو از سبکی هیت و دادم اسمی دارم ده تا ارتیست تو م، خودم تکی فستیوالن همینم که میبینی و هیچی فکری داشتم هرکی میشناستم فقط میگه عشقی داشتم اینا هفت رنگ رنگین کمون میخوام مشکی باشم ترجیح میدم نباشم تا که این شکلی باشم اره مامان ببخش اگه دیر بزرگ شدم اگه کودک درونمم زنده است دیر درست شدم رفتم دنبال آرزوهای دست نیافتنی و حالا نور خورشیدی که میتابه به زمردم مامان خوردم زدم کشتمش یه اسلحه رو سرش و بعدم خون چکید رو فرش تاری مامان بازم اولش خودم همه چیو به باد دادم نرسیدیم به تش اخر مامان بهم قول بده اگه برنگشتم فردا رو پیشت زندگیتون مثل همیشه نگاه نکن پشت سرت اینو گفتی بهم لحظه رفتن خیلی غمگینم و شرمندم مامان