مدت دیری شب پیشین
که به خوابم ماهی آمد
شده آگاه دلم ای ماه
که تو پیشم خواهی آمد
گذری کن، نظری کن
چه خوشاندام و...
ناله زارم نهان کم کن
تو اشک از دیدگان کم کن
غم و ناله ز جان کم کن
چرا ناله که از دل به راحت نمودم من
به غیر از آن که عمرم به جز غم ندیدم من
مرا کشته نگاه تو
نشینم چشم به راه تو
که بینم روی ماه تو
دشت سجدهگاه من، ماه من، کعبه رویت
دل شده اسیر دام خم و تاب گیسویت
باز آ و بنشین یک دم که به لب آمد جان عزیزم از انتظارت
قهر و جدایی بس کن که بسته دامم و مرغ دل شد شکارت
بهر تو میسوزد دل ولی تو نداری ز حال زارم خبری
آه جگرسوزم را به دل تو زیبا چه نپذیرد اثری
بیا بر من بیا و ببین
که آمده بیتو چه به سر من
مهپیکر من، سیمینبر من
بیا و ببین تو چشم تر من
مدت دیری، شب پیشین
که به خوابم ماهی آمد
شده آگاه دلم ای ماه
که تو پیشم خواهی آمد
گذری کن، نظری کن
چه خوشاندام و شیرینی
دل ما را، تو دلآرا
ز وفا دلتسکینی
مدت دیری، شب پیشین
که به خوابم ماهی آمد
شده آگاه دلم ای ماه
که تو پیشم خواهی آمد
گذری کن، نظری کن
چه خوشاندام و شیرینی
دل ما را، تو دلآرا
ز وفا دلتسکینی
مدت دیری شب پیشین
که به خوابم ماهی آمد
شده آگاه دلم ای ماه
که تو پیشم خواهی آمد
گذری کن، نظری کن
چه خوشاندام و شیرینی
دل ما را، تو دلآرا
ز...