مسید درد منوه... دیگه داغون و لِه می کنه... گُمب و منظو شده... منو رها نمیکنه! منو رها نمیکنه! منو رها نمیکنه! شبهاز راه میرسه... غربتم باهاش میاد... توی کوچه های شهر... با صدای پاش میاد... من غمِ کوهلوم رو... بر می دارم... که تویِ هر یه حال جا بذارم... میبینم یه کلید میاد... از توی مِهخونه... زیرِ آبِ ماسونِ آبهاسکونه... مسید درد منوه... دیگه داغون و لِه می کنه... گُمب و منظو شده... منو رها نمیکنه! منو رها نمیکنه! منو رها نمیکنه! گرمیِ مس تی میاد... توی رگهایِ تنام... میبینم دلِ نا-مهرگون... با یه کیهات میزنه... کی مییاد به هر-پای من گوش بده؟ آخه من غریبِ هر هستم با همه! یکی آشنا مییاد... به چشمِ من... ولی از بختِ بدن... اونو غمه! ولی از بختِ بدن... اونو غمه! مسید درد منوه... دیگه داغون و لِه می کنه... گُمب و منظو شده... منو رها نمیکنه! منو رها نمیکنه! منو رها نمیکنه!