تنهایی اسیر من گرفتار بگید نگیره که حداقل این سالو چی میشه اگه بشه بشه کاش با رفتارام با رفتارات دوباره بشه ساخت تنهایی اسیر من گرفتار پس میری و تو میشی قهرمان قصهها غریب و مردهام تو شهر امن زندهها خدای من دورن ازم فرشتههات چی میشه نباشی مدام سوال میکنم از خودم و تو چی از دستم رها شی جراتو میکنم نقاشی چی میشه اگه تنها شی زانوی من توانش نیست اندازهی تو زیاد جون ندارم من دیگه میرم تا سال بعد میام خسته از این مسیر تکراری تا ابد میاد من بتمن تو نمیشم بد میشم وقتی شب میاد ببخشید اگه تو خوابتم عکس تو قابتم ماهی تو آبتم غریق و خمارتم اینا زیادن کم فکر میکردم پیشمی مشتیارو میخورم بیدلیل روزمین خوابم نمیبره چون تو پوست و گوشت و روهمی برای زنده بودنم تو تنها راه بودنی آره بیدلیل آره بیدلیل من تو اتاقم تو فکر میکنی من خوشحالم من اینجا کف زمین افتادم بگید نگیرن دیگه سراغم نبرد خوابم به جون تو پلکام افتادن به خودم میزدم مشت بازم در حد کشت باغم زانوی من توانش نیست اندازهی تو زیاد جون ندارم من دیگه میرم تا سال بعد میام خسته از این مسیر تکراری تا ابد میاد من بتمن تو نمیشم بد میشم وقتی شب میاد زانوی من توانش نیست اندازهی تو زیاد جون ندارم من دیگه میرم تا سال بعد میام خسته از این مسیر تکراری تا ابد میاد من بتمن تو نمیشم بد میشم وقتی شب میاد