تو میدانی وقتی که دلت میگرد کجا باید بروی؟ سبزمیدانوقتی که آن ابر سیاه روی سرت شروع به باریدن میکند غروب جمعه ها را چه کسی میداند که کجا باید برویم؟او سبزمیداناو سبزمیداندل ما هم گرفته ما هم میخواهیم بباریم غم و غصه را دور بریز و برویم سبز میدانکشتای محلی (نوعی نان که با کدو تهیه میشود بر روی تنورهای دستی کنار خیابان پخت میشود ) با یک چای آلبالو یک تار زن آن گوشه میگوید جینگ جینگ جینگدست میزنی و از تمام وجود شادی میکنی گنجشک آن گوشه میگوید جیک و جیک جیکاو سبزمیداناو سبزمیداندل ما هم گرفته ما هم میخواهیم بباریم مشکلات و گره ها را باز کن و برویم سبز میدانوقتی که مشاهیر گیلان را میبینی کلاه از سرت می افتد پیر مرد و پیر زن، همه شاد و خوشن دنیا دو روز است یک روزش را بیا سبزمیدان