این شب روشن گفتی از رفتن
رد شدی آهسته آهسته از من
شعر زیبایی، شهر تنهایی
من نمیپرسم که بی من کجایی
بی من کجایی
آخرین دیدار، شوق بیتکرار
قاب عکسی عاشق بر قلب دیوار
چشم از این دنیای دلمرده بردار
آخرین دیدار
گم شدم هر بار زیر این آوار
دل به این رویای آلوده نسپار
زندگی تا بوده این بوده انگار
آخرین دیدار
گریه پناه غربت ما بود
با دل آزرده این درد آشنا بود
حال ما بد بود، فرصت هم کم بود
سهم ما از هم از این دنیا غم بود
سهم ما غم بود
آخرین دیدار، شوق بیتکرار
قاب عکسی عاشق بر قلب دیوار
چشم از این دنیای دلمرده بردار
آخرین دیدار
گم شدم هر بار زیر این آوار
دل به این رویای آلوده نسپار
زندگی تا بوده این بوده انگار
آخرین دیدار
آخرین دیدار