یک کاروانی غریب و تنها
منزل به منزل میره تو صحرا
تا میرسه تو دشت و لاله
هر دلی از غم میخوانه ناله
آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا
خیمه میزنن چه غریبونه
پیاده میشن دونه به دونه
میگیرن رکاب اکبر و سقا
تا پیاده شه زینب کبری
آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا
خواهر با حسین کرده ندایی
میآد از این خاک بوی جدایی
میرسه جونم از غم بر لب
امان و الامان از دل زینب
آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا