در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه
از خیابانی که نیست
می رسم با تو به خانه
از خیابانی که نیست
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه
از خیابانی که نیست
می رسم با تو به خانه
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم
خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت
توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی
که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی
گرچه میدانی که نیست
گرچه میدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت
میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری
بین دستانی که نیست
رفتهای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی
کار آسانی که نیست
نیست کار آسانی که نیست
نیست کار آسانی که نیست
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه
از خیابانی که نیست
میرسم با تو