زندگیم شده پر از گره، گرفت، خوشیمورفتنت
میفته آخرش خونم به گردنت
این همه پات موندم جاشون، وقتبهم تو پشت پا زدی
گفتیمیمونی تا تهش ولی نموندی جا زدی
زیر پام دونه دونه خورد میشه برگای پاییز
یخ زده دستهام، طاهی برام نیستی
کاشکی بده خبر از حال من به اون دل سنگت
شاید یه کم تنگ شه، واسه من خسته
من نمیره یادم چی سرم آوردی، ولی حالا بازم تو رو میخوام
بذار بگم ساعتمونا، نمیفهمن که این منه عاشق تو رو میخوام
آره میدونی که تو رو میخوام، با اینکه میدونم دوباره باز
نمک رو زخم من میشی بازم، قطعا بیا بزن اصلا تیره خلاص
زیر پام دونه دونه خورد میشه برگای پاییز
یخ زده دستهام، طاهی برام نیستی
کاشکی بده خبر از حال من به اون دل سنگت
شاید یه کم تنگ شه، واسه من خسته
رامین شهرستانی