حالم خوش نیست سردرد دارم خاطراتت میفته هر وقت یادم یه جورایی زخمتو زدی حسما گذاشتم هر وقت واست زلف بزن منی که با همین که بودی خوش بودم شهری که خواستنی تویی که گفتی همیشه با منی فهمیدیم نمیشه به غریبه پا دادی اونا رو به من ترجیح کاری کردی با دلم که حقم نیست عشق این روزا این مدلیه اولش شیرین رسید به تش تلخین این احساس فروردینی که چشماش به در تو هر وقت میری بس دروغ و خیانت دیده که عشق با شده الان از بدبینی نه نمیتونم فراموش کنم شبایی که بلندن غمو توش پرن اشتیاقینی برای دوست شدن عشق بین ماها فراموش شده آره دلم از غم پره هیچکی نیست که بخواد درکم کنه میبینی پاهام سسته اما تنها باید تو مسیر حرکت کنه خوش دوستان فکر درگیره خودمو قانع میکنم قسمت اینه خاطرات جلو میره میرن و فکرای غلطی که قرقره میشن رفاقت با تو اشتباه بود اصلا بگو گرفتی چند تا مثل ما رو بغل بعدم کلی قصه سر هم کنی نه ما مثل شما نیستیم قصه ها رو بلد هرچی دادم من نرمش به خرج که سر ابر بیای تو به خرجت نرفت سوز خیانت از یک طرف و کولبار غم دوری از یک طرف تقصیر تو نیست کار منه احمقه که یاد بگیرم یه جا همه جمع نشه حسم به کسی که نخوام تش ببینم عشق و قربونی میشه سر تسویه هی نریز تو اشک تمساح نمیزنه دیگه نبض احساس که بخوام خامت بشم یا غرق بشم تو برق چشما هی نگو که برگرد به من مسیج نزن هر دم بدم ترجیح میدم تو خلوت برم تا با دروغات سرگرم بشم نه نمیتونم فراموش کنم شبایی که بلندن غمو توش پرن اشتیاقینی برای دوست شدن عشق بین ماها فراموش شده آره دلم از غم پره هیچکی نیست که بخواد درکم کنه میبینی پاهام سسته اما تنها باید تو مسیر حرکت کنه توی زخما بوده دست هنوز آخه خدانی رسمش نبود کسی رو که همه جوره پا به پای تو بود رنگش کنی با مداد دروغ سوختم ساختم پوست انداختم رنجوندم کسایی که دوسم داشتن و الان خودم تنها یه سکوت مطلق پر از فریاد من همون جوونی که پیره نارفیقی از رفیق همه جوره دیده ولی خوب اونه از نظر ما که اشکش دراد و دم نزنه باز به این چیزا عادت کردم دروغای مردمو باور کردم تبدیل به یه دل سنگ شدم چون عشقای دروغی رو تا ته رفتم نه نمیتونم فراموش کنم شبایی که بلندن غمو توش پرن اشتیاقینی برای دوست شدن عشق بین ماها فراموش شده آره دلم از غم پره هیچکی نیست که بخواد درکم کنه میبینی پاهام سسته اما تنها باید تو مسیر حرکت کنه