همبستر روزای خوبم باشهم صحبت احساس غمگینممن هرکی و دوس داشتم انگاریشد مثل مار توی آستینماین همه سکوت و دلتنگیرو تک تک دردام اضافی شدبخشیدم و گذشتم اما حیفاین سر زندگیم تلافی شدهرروز تنهایی رو حس کردنباعث شده مغرور و سنگی شممن با نبودن زندگی کردممن زودتر از سنم بزرگ میشمتو اوج پرواز و رها بودنتوی دلم تردید میبارهدرست مثه تندیس زیباییکه روی صورتش ترک دارههم بستر روزای خوبم باشهمصحبت احساس غمگینممن هر کیو دوست داشتم انگاریشد مثل مار توی آستینمهم بستر روزای خوبم باشهمدرد زخمی که به من خوردهوقتی که زندم نشم مردی کهنزدیک مقصد بی رمق مردهچشمامو رو دردام میبندمشاید دلم آرامش و حس کردمیخوام فراموشم شه هرکی کهاومد و زندگیم و ناقص کر