پرده کن از دیده دل روی نکوی خویش را یا چو رخ خویشنی کو ساز کوی خویش را پرده کن از دیده دل روی نکوی خویش را یا چو رخ خویشنی کو ساز کوی خویش را من گذشتم از خیال و قصه ی غنچه دهان لیک نتوانم علاج آرزوی خویش را پرده کن از دیده دل روی نکوی خویش را یا چو رخ خویشنی کو ساز کوی خویش را یا نام من چون نام مجنون روی عالم را گرفت نام من چون نام مجنون روی عالم را گرفت تا زدم بر سنگ بد نامی سبوی خویش را تا زدم بر سنگ بد نامی سبوی خویش را پرده کن از دیده دل روی نکوی خویش را یا چو رخ خویشنی کو ساز کوی خویش را راز دل راز دل راز مجنون پوشیده دارم از کسان راز دل راز مجنون پوشیده دارم از کسان گوشه ای دیدم که پوشیده است بوی خویش را گوشه ای دیدم که پوشیده است بوی خویش را تا که زان زلف پریشان گردی حریم خویش را تا که زان زلف پریشان گردی حریم خویش را پرده کن از دیده دل روی نکوی خویش را یا چو رخ خویشنی کو ساز کوی خویش را ای جلال الدین خیالی طاق ابرویش مبند ای جلال الدین خیالی طاق ابرویش مبند یا به نهرباغ و آب روی خویش را