صدای خشم از در اول بود عاشقانه هاش از در بعد بود دعای یک زن عین یه مادر گلوله شکافت سینه مردها بود صدای فقر اخبار جنون برهنه دهن تو اذهان عموم گلوله شکافت گلو فردا سکوت گرفت راه رو من متولد راه رو ام رطوبت دیوارونم خیلی سال دویدم تو خودم بی حال و خم شیشهای رو ندیدم پشتش باشه چیزی جز من شد برام طبیعت این پوشش سنگی که خیس و سرد کلی ته سیگار پشت تصمیمام تو پیچ آخر راه رو روبروم سفید پشت سر سیاه روی من نخورد بارکد شاهی ام که توش سرباز داشت ماهی ام که توش صد سال داشت زمزمه ام پیچید تو گوشت که سقوط حکم پرواز از شروع این بازی هر روز تکرار و تکرار انتهای این راه رو کجا میرسه این بار تو عمق نفس هام یه آه نشست انگار یه گلوله تو سرم گذشتم ریخت رو دیوار از شروع این بازی هر روز تکرار و تکرار انتهای این راه رو کجا میرسه این بار تو عمق نفس هام یه آه نشست انگار بس که مردم تو این راه مرگ و سایم من این بار از صدای اونور دیوارم میتونی صدامو بشنوی تو تنها در ساکت اینجایی میتونی مرزها رو بشکنی چی هستی که بغضت میکشه گلوی ما ناخون چی هستی که بودنت میکنه روحمو آروم چی هستی روانی بگو من میدونم که این در باز میشه به روم میشنوم نبضاتو میکوبم بهتون میبینیم حس میشم میدونم بدون نصف واتم نصف روح حس باور بهم بود نصف تارم نصف بود نصف خاکم نصف کود ته دیوار پر روزنه بود تاریکی میداد یه فرصت به نور که شاید بتونه بسازد رویاشو توی اعماق با معضل اون روی فکرش زردتر از زرد روزهای رفتشو زد سر ضرب بازی از قبلم مسخرهتر هم زندهست اینجا هم پسر بد اسبابتو جمع کن که این آخرین صلحم با توئه این لحظه خروجمونه سرود سقوط این پله من از شهر فرشتههام قرمز توی نوشتههام خداحافظ سرخوردهها خالیه اینجا تا پرش از شروع این بازی هر روز تکرار و تکرار انتهای این راه رو کجا میرسه این بار تو عمق نفس هام یه آه نشست انگار یه گلوله تو سرم گذشتم ریخت رو دیوار از شروع این بازی هر روز تکرار و تکرار انتهای این راه رو کجا میرسه این بار تو عمق نفس هام یه آه نشست انگار بس که مردم تو این راه مرگ و سایم من این بار