دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
اونجا توی کوچه
پشت در بازارچه
عروسک این نشسته
پشت درای بسته
تا میاد لگد درو وا بکنه
چشمای منتظر رو صدا کنه
حاج آقا داد میزنه پر پریده
کجا میری
لباس و گاز میگیره
یواشکی ندا میده
بابام بابام
بابام بابام
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دست به سر کردنش
بابا لنگه نداره
چشم خمار کردنش
اونم حرفی نداره
تو هر جشن و مهمونی
بعد های پنهونی
چادری از خونه میاد
فقط فکر شیطونی
چادر سیاهش و تا میکنه
دامن کوتاه کوتاه تر میکنه
تا سر قرار میاد غمیش میاد ناز میکنه
حرف حاجی که میشه
نق نق و اثر میکنه
بابام بابام
بابام بابام
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
اونجا توی کوچه
پشت در بازارچه
عروسک این نشسته
پشت درای بسته
تا میاد لگد درو وا بکنه
چشمای منتظر رو صدا کنه
حاج آقا داد میزنه پر پریده
کجا میری
لباس و گاز میگیره
یواشکی ندا میده
بابام بابام
بابام بابام
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دست به سر کردنش
بابا لنگه نداره
چشم خمار کردنش
اونم حرفی نداره
تو هر جشن و مهمونی
بعد های پنهونی
چادری از خونه میاد
فقط فکر شیطونی
چادر سیاهش و تا میکنه
دامن کوتاه کوتاه تر میکنه
تا سر قرار میاد غمیش میاد ناز میکنه
حرف حاجی که میشه
نق نق و اثر میکنه
بابام بابام
بابام بابام
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست
دختر حاجی الماس
تیک میزنه چپ و راست
باباش خبر نداره
همیشه اینجاست اونجاست