عمری بر کوی او گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردم بنشین تماشا کنم بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر هر لحظه خود را مست تر از روی زیبا کند ای چشم تو شیشه عمر من آغوش تو غربتم را وطن بازی نکن با من و صحنه را در پرده آخر آتش نزن عمری بر کوی او گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردم بنشین تماشا کنم بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر هر لحظه خود را مست تر از روی زیبا کند ای عطر و نور تو امان یک دم اگر یابم امان اینجا نبر لب تا مرا مهمان لب هایت کنم بوسم تو را با هر نفس ای بخت دور از دسترس ای چشم تو شیشه عمر من آغوش تو غربتم را وطن بازی نکن با من و صحنه را در پرده آخر آتش نزن عمری بر کوی او گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردم بنشین تماشا کنم بنشین که با من هر نظر با چشم دل با چشم سر هر لحظه خود را مست تر از روی زیبا