هی، اون تو جز صادقان زشتی تو این شهر. هر رو پر از سایههای مشکیتر بریدم. اینجا سر چی مونده ازم؟ اینه یک جانیام، روانیام. پجام تو زیرزمینت. حالا هر کی بوده رفته، برنگشته این سکوت. هر جا میرم پر از دوده. دیدم عاشقی دروغ مرد. دیدم آروم آروم میشه دل کند. بعد دستا رو ول کرد. رفت بدون اینکه بدون من با اون خدا رو حس کردم. دلخورم. پام خستهتر از قبله. اینجا هر سال پاییزه. چهار فصل همش ابره. مهم نیست. عادت میشه. هی تکرار میشه. ساعت میره. خندههات که یادت رفت، زخما میکنه راحت پیرت. لنگ زدم و میرم جلو که بهت میگم برو. میخوام به روم نیارم باخت دادم. پ اشتباهه وایستادن. منظرم افق. پشت پنجرهام یه گل هنوز هست. خدایی که زیر سقفشم بزرگ. من بهار رو من غنچههامو گم کردم. تو رفتی درد و زخما و اخم و جاتو پر کردن. سکوت محض. من تو کوچه تک و تنها بارون گرفت و دست و پامو گم کردم. من بهار رو من غنچههامو گم کردم. تو رفتی درد و زخما و اخم و جاتو پر کردن. سکوت محض. من تو کوچه تک و تنها بارون بارید و دست و پامو گم کردم. من بهار رو من شاخههامو گم کردم. من که رفتم و غریبهها جامو پر کردن. کاش نمیدیدم تو رو با اوناش که میگی بدم با من. عیب نداره. حیف نشد بفهمی به کمم قانعم. هر شب کابوسه. تا طلوع داغون. شروع روز با نور تا غروب بارون. همه اینا رو همش دارم و حس میکنم کمم واست. راستی هنوزم ته دلت یه جایی منم یا نه؟ سکوت محض. هوای کوچه سرد نیست. بهار هنوز بود که از درخت و برگ ریخت. تو رفتی خودت خواستی. فقط من نباشم هر کی منم. تو با کوچه تنهام و این هوای غمگین تو شاد باش و خرم که من بارهاشو مردم به یادت. ستارهها رو سالها تا صبح شمردم. نگو احمقم که هنوز تو این باتلاق گندهام. مگه چند تا سر مونده از آفتاب عمرم? من بهار رو من غنچههامو گم کردم. تو رفتی درد و زخما و اخم و جاتو پر کردن. سکوت محض. من تو کوچه تک و تنها بارون گرفت و دست و پامو گم کردم. من بهار رو من غنچههامو گم کردم. تو رفتی درد و زخما و اخم و جاتو پر کردن. سکوت محض. من تو کوچه تک و تنها بارون بارید و دست و پامو گم کردم.