امشب غم تو، غم تو در دل دیوانه نگنجد. امشب غم تو، غم تو در دل دیوانه نگنجد. گنجد از تو چه گنجی که به ویرانه نگنجد. دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزلهای، غزلهای غریبانه نگنجد. حتی به غزلهای، غزلهای غریبانه نگنجد. تنهاییم امشب که پر است از غم غربت تنهاییم امشب که پر است از غم غربت آنقدر بزرگ است، بزرگ است که در خانه نگنجد. دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزلهای، غزلهای غریبانه نگنجد. حتی به غزلهای، غزلهای غریبانه نگنجد. ای خانهی ویران سقف و ستون کو؟ ای خانهی ویران سقف و ستون کو؟ که جز آنجا جای دگری گریهی مستانه نگنجد، نگنجد. بیرون زدم تا بدرم پردهی شب را بیرون زدم تا بدرم پردهی شب را این نرهی دیوانه به کاشانه نگنجد. این نرهی دیوانه به کاشانه نگنجد. این نرهی دیوانه به کاشانه نگنجد. امشب غم تو، غم تو در دل دیوانه نگنجد.