دنیا چنین نمیماند او درد ما نمیداند خدا که میداند سگ ها رو دوست دارم و حافظن میدونی که زندگی مبارزه است شغالا رو با شعله ی آتش دور کن آرزوهات با طناب دار آویزون شد باد و بادا رو باد میبرشون زنت میگه بهم گفتی کاخ میخرم کو فضولای مرجار میزنن زود دلتو نرم نکن گاوا شاخ میزنن توش سرما رو مهار کن اگه سر راهت از قرار گرفت روش سوار شو بذار یاد بگیرن چطوری باید رام کرد آشغالا با تکون جارو تو خوداندازن مثل خودنویسا چهارپاس نره تکون سرت راست بشه تو هر محکمه چوشی اورا قلب میکنه مرد و زشت تو دل مرده های زیادی بود سنگ و چرک اما ما همونطوری دست نشون کردیم با تویی که دنبال یه چامه دون گنجی به دست ما میشی یه فرد دوراندیش بیخیال پارگی تو چعبه سوزن نیست رو مغز نیمه شهرنشینای شرقی ما میجنگیم با سربزیرا وحشی اون دنیا میریم به دیدار تختی چون سازنده های کلیدهای قلبیم دنیا چنین نمیماند او درد ما نمیداند خدا که میداند