یار من صبح سحر سرگرم یاد دیگران این روزا یادم میمونه باشه بیماران جالبی برام یعنی عاشقی الان فکر نمیکردم به این زودی تازگی درام روز ما فارغ و ما طالب او در همه حال کشیدم دستمو به خاطر اون از همه کار خستم از جدایی از نساجی از رفتن یار ما که خوبیم و قشگیم دل چرا معطل باز آره خوبی قشنگی عزیزی ولی از دور تو بذار برو منو عکاسی هم کردم عزیزم وظیفهام بود آره تو ته بزرگی نجات و جناتی تو ته اختلاف طبقاتی منتها جا تو پر رو تو خود ماه تا ته دریا من و ماجرا شما قطراتیم تو ته نور ته پاکی و احساس من اونی که فدات شد چون دلش خواست تو ته خوب ته حساس من همونم که تو عشقت داره وسواس تو رفتی دل من تنگ سردی مثل بهمن بگو بس نی گله کردن شکستی مثل قلبم دادم ترجیحت به هر کس بستی چشمم تش غمگینه که هر شب مثل قبل نیست بشه برگشت و وسواسم رو تو سیدی این چند وقت حالمو پرسیدی تو رو همیشگی میخوام این دنیا که عمری نیست حساس رو تو دیدی الکی قول میدی آرومم میکنم ولی با هر چیزی میشه تند میری با یه دست پیش میکشی با یه پا پس میزنی از هر جا رد شدی به هر کی رسیدی یه دستی زدی خودتو خواستی به من حالا به هر قصدی ندی نده عزیزم و برو چون تو تا وقتی هستی بدی با یه دست پیش میکشی با یه پا پس میزنی از هر جا رد شدی به هر کی رسیدی یه دستی زدی خودتو خواستی به من حالا به هر قصدی ندی نده عزیزم و برو چون تو تا وقتی هستی بدی آره خوبی قشنگی عزیزی ولی از دور تو بذار برو منو عکاسی هم کردم عزیزم وظیفهام بود آره تو ته بزرگی نجات و جناتی تو ته اختلاف طبقاتی منتها جا تو پر رو تو خود ماه تا ته دریا من و ماجرا شما قطراتیم تو ته نور ته پاکی و احساس من اونی که فدات شد چون دلش خواست تو ته خوب ته حساس من همونم که تو عشقت داره وسواس زندان فقط چهار دیواری بسته و سیم خاردار نیست گاهی آدم در ذهن خودش زندانی میشه در قید و بند ترسها اشتباهات گذشته قضاوت دیگران و افکار پوسیده بعضیها با زنجیر واقعی اسیر میشن بعضیها با زنجیرهای نامرئی آزادی هم فقط عبور از درهای بسته نیست آزادی یعنی رها شدن از ترس دیوارهایی که از درون ساختی خیلیا بیرون از زندان زندگی میکنند اما هنوز اسیرن و خیلیا در پشت میلهها اما از درونشون آزادتر از هر کس جایی چون هنرمندی زندان نیست