تو تو حصار من من تو حصار تن این میخواد بذاره کم پشت نقاب تنگ منم نذاره گپ عدالت مرد صداقت مرد شرافت مرد حماقت مرد درایت مرد سخاوت مرد نجابت مرد رفاقت مرد قضاوت مرد حسادت مرد حقارت مرد وقاحت مرد جنایت مرد اصالتت کو اصالتت کو اصالت رو گم کردم از زیر پوستههای این شرق عروق جق و لف و جلد دروغ مسجونود و شک جنون و جنگ بلوغ جلق جلو چشم غرور در شرف مرگ تومور درد قلنبه تر حدود ۱۰۰ تا رخ دارم نمیدونم کدومش شم این بالا ابرو مه مضطرب از تو له منزجر از خونه مثل مار از پونه در پی روزنه پشت سر بردنش پیش رو ممتنه سرنوشت مبهم مثل برق و باد گذشت داستانم همین شد تو حیاط خونم نه تا آسمونم زمین خورد از اون طرف آینده شد از آن کیا ما نشستیم به دوخت و دوز و پاره گیا مخلص واقعی جا شد و داد به ناخالصیها عمر و وجودم زلمات مثل غار سیاه با این حال با این دنیا دارم کار زیاد رفتنی از نگاه مقابل داره میاد نقشهها ابترم رقص پا سفرم شرح حال رفتنم از نگاه دفترم میدرم روکش این ترک رو به شهخار شدن تو چشات خار میشم تو چشات بر روی ساقه آدم ولی مرده ریشهها که جاشو داده به خون خستت برگه بیشهها زبون به فرم نیش مار گربه بیشهها رو میشکنیم همون میرقصیم رو خرده شیشهها نامحسوس بد شدن طوری که عادی شه روندن اصلا مهم نبود حتی آتیش جهنم واسه چالههای خودم چاه جدید کندم خیلی وقته تو زندون خودم وکیل بندم مقتدر توی باغ منفجر دونه باغ کوچه ها توی خواب کوچه ما سوی خاک دیگری این خونه از صف نزن میدونم که دارم یک کتاب نو رو از وسط میخونم اصالتت کو اصالتت کو اصالت منو خاطره گرفت که به ارق به اعتقاداتم خاتمه بده آ پرتو مثلث خونه رفیق و مدرسه جادوم کرد گفت به قافله برس میتی که راه میرفت یه باطن کرخت حس میکنم الان دیگه باطل طلسم آ تاریخ میگه پی عدالت نگرد از روز ازل حساب بکن لقایت ابد قانونگذار بی قانون ما حامی قانون ولی قصه عوض میشه وقتی خالیه جان وقتی شک داری به خودت یعنی وسط شرایط مسببه که دیگه نخبه نسازی اینه که جای ذوق و پول و کار و شغل اساسی نشستیم به تماشای پای لخت مجازی واسه شب امتحان میخونی جدول ضرب فردا نماز میخونی واسه شب اول قبر آهنگ فلهای میخونی واسه شب کنسرت همهچی واسه کسب تکلیف نه از ته قبل قبل ارتباط لک قبل استعداد صد قبل اعتماد شک قبل احترام چک و فهمیدم ماحصلش قبل افتخار ننگ