این شبِ روزِ ما یِ سالِ
یِ عمرِ که میگردان، بدحال
چه کبوتری بیپر و بال
میرَم همهجا،
یِ روز دیگان گم شد جُون اَم
دور افتادم از آشیون اَم
بیخونِ مون اَم سرگردون اَم
بیاو به خدا...
سلطان قلب اَم کجایی؟ کجایی؟
رفتی که بر من به شادی گشایی
دروازههای بهشتِ طلایی
اما صدفسوس،
رفتی و برداشتی کفن بندگانی
عشق و امیدم مرا در جوانی
رفتی کجا ای که دردم ندانی
دردم ندانی...
قوربون میرم اون خدارا خدارا
لطفش به هم میرسونه بلا را
حل میکنه رحمِ او مشکلا را
شکرت خدایا،
گذشته دیگه، گذشته، گذشته
این فتنهها بازیِ سرنوشته
شکرت خدایا که حالا بهشته
تا شونۀ ما،
گذشته ها گذشت بیا، بیا که بگیم
شکرت خدا که بهم رسوند دل ما را
شکرت خدایا،
اگه روزی آسمون با من و تو شد نامهربون
نَمونده روز از غمِ شُون، شکرت خدایا...