ساقی افسرده گی تا کی؟ بریز می بریز می
مستانه پیوسته ای بریز می بریز می
خواهم که بمیخانه من باشم و پیمانه
امشب از عالم بیگانه
ساقی بخدا دل من دریای خونه
جای دل من پس از این دشت جنونه
از هر طرفی بسته ره هم بسته زمونه
چار فصل خدا برای من فصل خزونه
خواهم که بمیخانه من باشم و پیمانه
امشب از عالم بیگانه
روزی نشد از دست غمی ناله نکردم
راحت نشدم تا یه کمی گریه نکردم
از بخت بدم فریاد ای خونه غم آباد
ای داد و بیداد
از بخت بدم فریاد ای خونه غم آباد
ای داد و بیداد
خواهم که بمیخانه من باشم و پیمانه
امشب از عالم بیگانه
ساقی افسرده گی تا کی؟ بریز می بریز می
مستانه پیوسته ای بریز می بریز می
خواهم که بمیخانه من باشم و پیمانه
امشب از عالم بیگانه
خواهم که بمیخانه من باشم و پیمانه
امشب