روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه مهرو تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم است تو و یادت و طبیب
در سینه سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت زد صدایت و شکست
شد شهر هیاهو این سینه من
فریاد دلم به لب آنم به نشست
خورشید منی منامان بوته خوش
من زندهام از نور تو ای چشم منور
دریای منی منامان قایق خرد
ناگه تو مرا میبری بر ساحل نور
اکنون تو مرا همیشوریو صدا
اکنون تو مرا همه نور یومی
در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو شغل یوسف سیپیر
در سینه سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت زد صدایت و شکست
شد شهر هیاهو این سینه من
فریاد دلم به لب آنم به نشست
روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه مهرو تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم است تو و یادت و طبیب
در سینه سردم این شهر سکوت
دیوار سکوت زد صدایت و شکست
شد شهر هیاهو این سینه من
فریاد دلم به لب آنم به نشست