خاطراتِ عمرِ رفته، در نظرگاه نشسته، به...
در سپہر لاجوردین، آتشِ آه نشسته، به...
ای خدای بینصیبان! طاقتم ده... طاقتم ده...
تپہگاهِ ما غریبان! طاقتم ده... طاقتم ده...
ساقِرم شکسته، ساقی! رفته از کف دستِ ساقی!
ساقِرم شکسته، ساقی! رفته از کف دستِ ساقی!
در میانِ توفان، بر موجِ غم نشسته منم، در زورقِ شکسته منم، اینناخدای عالم...
تا نامِ من رقم زده شد، یکبار مۆهرِ غم زده شد، بر سرنوشتِ آدم...
ساقِرم شکسته، ساقی! رفته از کف دستِ ساقی!
تو تشنهکامَم کشی، در سرابِ ناکامیهو، ای برایِ نافرجامیها...
نَبُردِ لبپرچانی، میکِشَم به دوشم حسرت، بارِ هستییو بدنامیها...
بر موجِ غم نشسته منم، در زورقِ شکسته منم، اینناخدای عالم...
تا نامِ من رقم زده شد، یکبار مۆهرِ غم زده شد، بر سرنوشتِ آدم...
ساقِرم شکسته، ساقی! رفته از کف دستِ ساقی!
شکایت است که کنم؟
شکایت است که کنم؟
که خود به دستِ خود آتش، در دلِ خونشدهیه...
نگرانزدهام...
شکایت است که کنم؟
شکایت است که کنم؟
که خود به دستِ خود آتش، در دلِ خونشدهیه...
نگرانزدهام...
بر موجِ غم نشسته منم، در زورقِ شکسته منم، اینناخدای عالم...
تا نامِ من رقم زده شد، یکبار مۆهرِ غم زده شد، بر سرنوشتِ آدم...
تو تشنهکامَم کشی، در سرابِ ناکامیهو، ای برایِ نافرجامیها...
نَبُردِ لبپرچانی، میکِشَم به دوشم حسرت، بارِ هستییو بدنامیها...
بر موجِ غم نشسته منم، در زورقِ شکسته منم، اینناخدای عالم...
تا نامِ من رقم زده شد، یکبار مۆهرِ غم زده شد، بر سرنوشتِ آدم...
ساقِرم شکسته، ساقی! رفته از کف دستِ ساقی!
ساقِرم شکسته، ساقی! رفته از کف دستِ ساقی!