من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی بر لبم
تنها به غمها ماندهام
دل از همه بگسستهام
تنهای تنها، غمگین و رسوا
تنها و بیفردا منم
تنهای تنها، غمگین و رسوا
تنها و بیفردا منم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفتهام
کولهبارم را بستهام
بیفکر فردا، با خود و تنها
عابر این شبها منم
بیفکر فردا، با خود و تنها
عابر این شبها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفتهام
کولهبارم را بستهام
بیفکر فردا، با خود و تنها
عابر این شبها منم
بیفکر فردا، با خود و تنها
عابر این شبها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
من مرد تنهای شبم
مهر خاموشی بر لبم