یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور
تنگ غروب
سه تا پری نشسته بود
پریا گشنهتونه؟
پریا تشنهتونه؟
پریا خسته شدین؟
مرغ پر بسته شدین؟
چیه اینهایهایتون
گریهتون، وایوایتون؟
پریا هیچی نگفتن
زار و زار گریه میکردن
مثل ابرای بهار
گریه میکردن پریا
چتونه زار میزنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین برف میآد؟
نمیگین بارون میآد؟
نمیگین گرگ میآد میخوردتون؟
امشب تو شهر چراغونه
خونهی دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میآن
داریه و دمبک میزنن
میرقصن و میرقصونن
غنچهی خندون میریزن
نقل بیابون میریزن
های میکشن، هوی میکشن
پریا نازنین
پریا نازنین
چتونه زار میزنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین برف میآد؟
نمیگین بارون میآد؟
نمیگین گرگ میآد میخوردتون؟
امشب تو شهر چراغونه
خونهی دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میآن
داریه و دمبک میزنن
میرقصن و میرقصونن
غنچهی خندون میریزن
نقل بیابون میریزن
های میکشن، هوی میکشن
پریا نازنین
پریا نازنین
پریا نازنین
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
سه تا پری نشسته بود
یکی بود یکی نبود