منیکه جوانیم رفت، عقده ی منزوی گری هم هست. عادی نی این همه حقیقت تلخ دیدن. با خودم غریبم کرد. منیکه جوانیم رفت، عقده ی منزوی گری هم هست. عادی نی این همه حقیقت تلخ دیدن. با خودم غریبم کرد. یهو میشه همه چی سیاه. پیاده وسط خیابان. هیچی نمیخوره به اون قدیم ها. یادت نمیره که نموندن کیا. بگو چته و زدی خودت دلتو. حوصله کن صبر، عقده دلتو. هنوز دم تیغ، هنوز ته تیپ. زندگی زده ذره ذره کیش. ما که زنگ زده حرف عملی. گذشت میگذره اینم بعد این. موندیم ولی نبود خبری. حس انگاری ته سفریم. حرفا تبر رو تن بود. دمتون گرم. وقت میخوام یکم جمع و جور شم. هرچی بدیمون اومد اومد سرمون. واسه خودمون بودن شده دلمون تنگ. منیکه جوانیم رفت، عقده ی منزوی گری هم هست. عادی نی این همه حقیقت تلخ دیدن. با خودم غریبم کرد. منیکه جوانیم رفت، عقده ی منزوی گری هم هست. عادی نی این همه حقیقت تلخ دیدن. با خودم غریبم کرد.