شبا که سخت به آرزوها ترک میخورن واسه صبح حال خوبو طلب میکنم یه وقتا اونقدری خلم همه اتفاقارو تقصیر خودم میکنم خودم معتبر پل پشت سد خراب میکنم هرچی سه وعده دورم غلاف میکنن این جاده مقصد و مسیرش برام مهم نی کلا وقتی قراره ته واسه شعرام سلاخی میکنم دردای خوبم مرامی کورن دم اونا گرم که واسم پناهی بودن با جیب خاکی پی رنگ طلایی بودم شکل گرفت یه من تنهایی تو مغز تش درمیاد نور و تاریکی یه محض تو فکرته میکشی ناخونو رو دست یه دائم العصبی بی راه پیش و پس هنوزم واسه حال خوبش دنبال حادثه است خستم از این حال گندم دنبال راه حلم جنگید زورشم زد زندگیش دیگه توی لحظه است خستم از این حال گندم دنبال راه حلم جنگید زورشم زد زندگیش دیگه توی لحظه است شدم چهاردیواری نااختیاری هی که تموم شه این بدبیاری تشو به جرداد پیرهن و پاره نکرد پس سنگتو به دل این ساده نزن همه عقده هام خالی شد با پارو مید امیدو میخوام از من ناامید دیگه اشتیاق تولدم کادو نیست حس حرص میگیره ازم گالونی یکی این لاشخور دم تالو نمیده پر نه نمیخوام الکلا بگیرن وقتی خواستم نخواستم ببینن حالا همه ناراحتا به اینن هالوویهار زول چراغم میرم مسافر از سمت اتاقم کنارم میمونه اون که مونده کنارم با این حالم باز بگو بمو بسازم خستم از این حال گندم دنبال راه حلم جنگید زورشم زد زندگیش دیگه توی لحظه است خستم از این حال گندم دنبال راه حلم جنگید زورشم زد زندگیش دیگه توی لحظه است وقتی نمیدونم میدم تا اونه چیو خوشکش میشه بارون نخواد گیجم مثل بیداری بعد چورد گیجم مثل خوبیام که بد شد گیجم نمیاد دیگه حال خوب به من واسه دلم کسی سایبون نزد نمیاد دیگه کارمون به هم نموندی پای موندنم مینویسم صبح تا شب و شب و صبح یکی توی مخمه میخوره مخمو میگه به چی دوباره پلنو زیاد حرف بزنی میزنی دلمو دیگه نمیخوره گذرتون گذر من رازاتون میمونه پیشم یه جای امن تک عادتای بد میخواد انگیزه خوب وگرنه برد توی ما غریزه ای بود خستم از این حال گندم دنبال راه حلم جنگید زورشم زد زندگیش دیگه توی لحظه است