از برگ گل کاغذ سازم
نامهء جانسوزی پردازم
تا بگویم از عشق غم رازم
که ای رفت سفر
بعد از سلام، ای دلدارم
اول همچو جان دوست دارم
دوم از شوکت او بیدارم
شب تا به سحر
از برگ گل کاغذ سازم
نامهء جانسوزی پردازم
تا بگویم از عشق غم رازم
که ای رفت سفر
بعد از سلام، ای دلدارم
اول همچو جان دوست دارم
دوم از شوکت او بیدارم
شب تا به سحر
گر خانه زاری دلم را بخواهی
با تو چه گویم که بر آن گواهی
بی تو نتابد مه ری نماهی
بر شام تار
سلطان غلبست کجایی کجایی
رفتی که بر من به شادی گشایی
دروازه های بهشت طلایی
چشم انتظارم
از برگ گل کاغذ سازم
نامهء جانسوزی پردازم
تا بگویم از عشق غم رازم
که ای رفت سفر
بعد از سلام، ای دلدارم
اول همچو جان دوست دارم
دوم از شوکت او بیدارم
شب تا به سحر
گر خانه زاری دلم را بخواهی
با تو چه گویم که بر آن گواهی
بی تو نتابد مه ری نماهی
بر شام تار
سلطان غلبست کجایی کجایی
رفتی که بر من به شادی گشایی
دروازه های بهشت طلایی
چشم انتظارم
سلطان غلبست کجایی کجایی
رفتی که بر من به شادی گشایی
دروازه های بهشت طلایی
چشم انتظارم