من الکی قول نمیدم ولی قول بدم باهات تا قول نمیرم نکته بینم شل نمیشم کفر نمیگم فقط به معرفت نمره میدم چاکراها با هم هارمونی دارن یه سید رپر که خالکوبی دارم به عشق گل بکن باغبونی با من وجدانم بیدار که آروم میخوابم مسیر رو با قلبت برو بدون همیشه نمیگه مغزت درست اگه هوس دنیایی نفس تو کش به جنگ و باش بکن دست تو مشت من با خدا در نمی افتم میخوام بگذره تو بندگی عمرم غمگینم بودم با خنده میگفتم دنبال دارو برای درد بی نسخم بازی رو از بچگی بردم از اونا نبودم که تو نشگی مردن هرچی میگفتن و نه نمیگفتم فهمیدم چاقوها دست میبرن حواسم بود به حوادث تنها باز مونده برام حس تو بهشتم میکنم شراب تست هنوز خود تهی یه تو پرانتز من با تویی در نمی افتم تاریکم میکرد چشم نمیگفتم بنده با پنبه سر نمیبرم پس نمیدیم بهت فکت بی خود من پر نشاط و شادی و شور دور از دنیای مادی و پوله زندگیم عالی و خوبه با اینکه میخوره ماهی و کوسه مثل آبی که شفافه جایی که تاریک و در ظاهر بساز از آتیش تنماس دوباره فردا میشه یه روز تازه جرات گاهی توی پروازه برو بالاتر از ابرا بالا آوردم از هرچی میشدی رد نشدم از هرچی میگفتی به دهن میاد میدم روزا تلف میشن میرن اونا که نبخشیدن کیان برات از نترسیدن میگم گرفتم مدام دوباره دستم تا بسوزونم هر چیزا بالا تو مغزم تا تاریکی نزنه سایه اون با اون نفسم بتونم درم مرداب تو جنگل سرباز بودیم گمراهمون میکردن ولی لب خیلیها از قلابمون در رفت میتونی بپرسی از گلهای تو جهنم یا از گل کنی که از ساقه تو کندن روبروم هزار تا پرتال تو لحظهام ترسها و رویاهای ناب تو قلبم که از ما برسیم به حالت برتر موجودهایی ببینی که قلقلت کردن دوری حال نمیکنه با حالت بندش تا روزی که فتح کنی با کاشتن پرچم اول باستانم آخر فصلم دیدم کنارمه تازه از درم من با پیشرو در نمی افتم تاریکم میکرد چشم نمیگفتم اما روزهایی که سر کار بودم هیچ سایهای ازم رد نمیشد نه بالا خنده و نور و رنگیه همه هستم فضا بیدلتنگی واسه دشمنان نشستم ولی واسه خانواده شیره تخلیه مثل آبی که شفافه جایی که تاریک و در ظاهر بساز از آتیش تنماس دوباره فردا میشه یه روز تازه جرات گاهی توی پروازه برو بالاتر از ابرا بالا آوردم از هرچی میشدی رد نشدم از هرچی میگفتی به دهن میاد میدم روزا تلف میشن میرن اونا که نبخشیدن کیان برات از نترسیدن میگم