با خودم شرط بسته بودم وقتی اوضاع رو به راه بشه با همدیگر رو ببینیم رفیق ولی چند وقته فکر میکنم اوضاع اونطوری نیست شاید بازم به گا رفتیم شاید شدیم خدا گریز روانی شدیم توی سلول و خماریم شاید هنوز چسبیدیم به یه لوله صد دلاری شاید هنوز میگردیم دنبال یه هم اتاقی داریم هنوز میخوابیم روی تخت سرد و خالی شاید ایمان نیاوردیم به اینکه در خداییم هنوز اعتقاد داریم به ابهای نفس فانی هنوز برامون مغزمون دقت به کلمه ایه هنوز بد عادتیم ذره ذره رفته سر پایین شاید خیلی وقته به گا رفته وضع مالی بهت حال بدی میده غرور قهرمانی تا که اوضاع رو خوب نگه داری با صحنه سازی تا که میخوای حس انده گیری مرد حسابی من خوشحال میشم اگه ببینم سرحالی امیدوارم که هیچ ننه جنده ای نده بازی هیچ وقت بلند شو امیدوارم با خودم شرط بسته بودم اوضاع بگیر اگه بذاره سرنوشت در میارم از دلش شفیع دلم تنگته از تاریکی دست بکش اگه بذاره سرنوشت در میارم از دلش شفیع دلم تنگته از تاریکی دست بکش من رو لبه های تیغ راه میرم پشت رفیق و نباید سر پیچ خالی کرد داشی های قدیمی همه زیر خاکین دیگه مثلشون رو نمیتونی ببینی هیچ جا دیگه تش بازار رفاقت گرمه صداقت شد چون صداقت رفته اون روحشه تجارت کرده رو صورتش هنوز چرا لبخنده شرمنده دیگه بستم به دروغ از همه عبور کردم و دلیلش رفتن تو بود جدا کرده بینمون و هر دفعه غرور تو عشق و منم عشق میکنم رفیقای نابی گاهی چشم میخورن روحشون پاکه و توی زشتی پرن دلشون سفیده توی مشکی گمن نزا این درخت خشکشه میوه هاش ازاد باشد تا پشت میله ها قلبت پاک بشن کشته کین های مشت سربازیم باید گل بدی به ما اگه بذاره سرنوشت در میارم از دلش شفیع دلم تنگته از تاریکی دست بکش اگه بذاره سرنوشت در میارم از دلش شفیع دلم تنگته از تاریکی دست بکش