بارلها همدمی کست و قافم نشود
بارلها همدمی قریب و ساحل نشود
کمکم کن که پر از عشق شود دفتر دل
کمکم کن که ورق پاره بابل نشود
با تو در بیش و منم گذشته از خویش منم
آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم
گذشته از خویش منم
مثل یک شاخه سنگین پر از بار نیاز
بارلها چه کنم گر به تو مایل نشود
دل درویش من این ثروت بی حد و وفاد
آیۀ بسل تو هم چگونه نازل نشود
با تو در بیش و منم گذشته از خویش منم
آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم
گذشته از خویش منم
من یکی قطره و تو ساحل دریای وجود
کمتر از هیچم اگر من به تو واصل نشود
بارلها حاصل بودنم این تحفۀ دل
مددی کن که سر افکندۀ حاصل نشود
با تو در بیش و منم گذشته از خویش منم
آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم
گذشته از خویش منم