یک نفس ای پیکِ سحری
بر سرِ کویش هُن، گذری کن
به فغانم، به فغانم، به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دستم
نه زنم من، نه توانم
نه توانم، نه توانم
من غرقه گناهم تو
عذرِ گناهی روز و شبم را
تو که مِِِِِِِِِِِِِِِبی
تو که مایی
چون باد به جوشم در
جوش و خروشم من
سرِ مویت بدانم، نفروشم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دستم
نه زنم من، نه توانم
نه توانم، نه توانم
همیشه بر ما هو پَر بینگراد
بگراید رخسارت در نظرم
چه بگویم، چه بگویم
به که گویم این راز
هم امین بس که مرا کس
نبود همساز
یک نفس ای پیکِ سحری
بر سرِ کویش هُن، گذری کن
به فغانم، به فغانم، به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دستم
نه زنم من، نه توانم
نه توانم، نه توانم