این عزیز رفته از دست این سفر کرده دل تنگ ای بت شیشهای من ای اسیر معبد سنگ توی معبد دل من اومدی شاد نشستی از من و سخت بی قلبم عاقبت تو هم شکستی اگه ما هر دو شکستیم از شکست هم شکستیم اگه ما هر دو شکستیم از شکست هم شکستیم کاش از اول میدونستم درد تو درد منم بود لحظهای که میشکستی لحظه شکستنم بود روبرو آینه نبودی کمک من شده بودی نه یه معشوق نه یه همزاد روح این تن شده بودی اگه ما هر دو شکستیم از شکست هم شکستیم اگه ما هر دو شکستیم از شکست هم شکستیم ندونستم ندونستم واسه من مثل هوایی تو شکستنیتر از خواب خواب ناز بچههایی ندونستم رفتن تو رفتن روح من از تن معنی نبودن تو لحظه لحظه مردن من اگه ما هر دو شکستیم از شکست هم شکستیم اگه ما هر دو شکستیم