منم همون تیر شهوت پدر توی هماغوشی با یک کمون سرد که بعد تصمیم مادرم به سقط به تولد شلیک کمونه کردم اما زندگیم نه تاس شد نه اتفاق اما زندگیم نه شانس شد نه امتحان اما زندگیم نه راز شد نه اعتقاد نه نالیدم به چرخ زمونه برگرد از کودکیم سوز تیز میرسید وقتی قدم هنوز به زیر میز میرسید من کف کف خط بودم لیس میرسید از واقعه بعد واقعه پلیس میرسید طبقه من همون خزون زرد بود که به امید یه قرون زنگ غرق شدم دانش آموز حروم شر که ازم شکار شدن تموم دفترا به نام ترس که حصار و کشید و سار حصار که دار و کشید من بی ضد گلوله و جبر دبیر که خشاب صفحه چار و کشید یه ۱۶ ساله که از لحظه باشه این فکر که باز تف کنه تا حمله باشه این فکر که باز بیاره بالا تف کنه ولی نباشد از رو زمین سنگ به شیشه این شد از زندگی فقط دادم رفت و کم کم برگ درختا رو یادم رفت دستا میرفت تو جیب داخل کت تو سنگر کوچه ها اعتمادم رفت حق و زده از پشت قبول حق و تق واسه صاحب زبون لقی واسه تیر مثل منای شرور هر درد که وزن غبار رو عروس گردن بلوغ بود و نبود قلبم اون روزا بلوغ بود و تموم دردم اون روزا کدوم کوچه رو واس میرفتم وسط وسط گرد بودم اون روزا دیدم تب پر وهم میزنه به پیشونی همه دور هم میشه زیر هزیون حق کپه کن شهر زیر گلوله سیاست با خفه کن چرک دیدم له شده تنت توی من له شدیم زیر هم همه دور هم له شدیم زیر سنگر پر سنگ همه پر جنگ شدیم همه پر جنگ دیدم هر شاخم محتاج لونه بود مگه میشد اون زندگی رو تا به خونه برد تو آغاز جوانی و آسمون و دود پرسیدم میشه درختا از آسمون ربود آزادی فهم بود نه منفعت نه نان نان قتل فقر بودم آنه چرک امان از این همه جوونه که گل کرد تو خلأ و ما که خوابمون سبک بود افتادیم از گهواره های تاریخ اما روی صورت و صورتک ساختیم از زمین کدورت با دست های تاریک ما تو نشیب عفونتیم ما رو به سرگردون گلوله مرده ایم تو تابوت خشاب حاشیه زندان زوال انسان و لاشه طبیعت لنگ انگشت عقل رو ماشه حقیقت برای شلیک به سمت سایه ما محکومیم به قتل جهل آینه ما محکوم و مجبور آزادی و دردیم آینه رو بشکن آزادی فهم بود نه امنیت نه ضامن که بالش گرم قفس باغ وحش راز پروازی نره های شیر و شیب تند دامنه های پروازی حادثه سازه عقاب و ساده میکرد به میله های امنیت قفس و بشکن با قطعیت صدا که کل زندگی اتکا به سینه است انتهای زندگی ابتدای بیمه است من و تو حجمی که زمان زاده اسم و ولش کن اینا قرار داده از چی میترسی یه زمون تاریک بدون نور خورشید باورش کن زندگی بی رحم و سخته و عدالت دروغه مثل گوز باش که با شاخ حضورش تفنگ و میکنه شکار غرورش من و تو گوزنیم آزادی فهم بود نه جنسیت نه زور زن صدای بلند خطه خراب ماست امان از این همه زجه نهان امان از تبار سیاه تا زیانه های ما این مادیان چطور چهار نعل و چهار گوشه خونه جا گذاشت من و تو حجمی که زمان زاده قالب و ولش کن اینا قرار داده تو اوایل جوانی که ساز من طلوع شد این فکر ها تو ذهنم بنای گفتگو شد فکر نگاه تغییر حرکت حرکت اتفاق بعد تو نگاه من فرو شد چگونه حمل کند این قاصدک جنون و خیلیا تو این قسمت از سفر میمردن اما تازه باز من شروع شد من رپ میکنم مثل بل و زر صدا این یعنی آغاز بل دوره ابتدا تو انتخاب من انتخاب میکنم تو صحنه زنده باشم نه مرده به استقام از زندم هنوز همین جرم منه آزادی تغییر فرم منه بگو با خشاب پر بزنه که زیر حبس هوای من سرفه بزنه صدات منم طعم تلخ زندگی که لب به لب پرم بچه زاقم و گپ که تا کف ته شهر تن زاقم و زد آزادی شعر و بی تو من یعنی انتخاب بین هروئین و رپ او بچه جنوب شهر و باش که ایستاده رو سینه تو غروب هر دو پاش زنده باد عنصر انتخاب آزادی مرگ بود به انتخاب من نه عمر آزادی جنگ بود به اقتضای حق نه ظلم هر روزی برسه که کندم بکنه زندگی میندازم اتفاق رفتن و منم همون تیر شهوت پدر توی هماغوشی با یک کمون سرد که بعد تصمیم سخت مادرم به سقط به تولد شلیک کمونه کردم شاید شلیک جنون شده باشه شاید زندگیم حروم شده باشه شاید تموم خاطره هام توی آینده معدوم شده باشه اما از یه جایی من بودم و این انتخاب زنده باد جونی که مصدوم شده باشه من تموم میشم جایی که بایستم نه جایی که سفر تموم شده باشه