سلام بر شما
سلام بر ملت ایران
سلام بر ایران
درود بر شما
جسمم به هیچ چیز جز ۳۵ سال گذشته تعلق دارد
روحم در ایران با شما خواهد بود
به محض این که سایه مداخلهگر سر برسد
در ایران خواهم بود، در ایرانم
سلام بر ملت ایران
گنجشککای بی نام و نشون
پرندههای بی همزبون
بهتره دیگه برین خونتون
دردتون نخورد به دردمون
کم زدنِتون، بستنتون هان؟
کم تو قفس کردنتون؟
باز اومدین اینجا واسه پرواز
کم نکرده گردنگردنتون
از اینجا مث غریبه برین
از این شهر واسه همیشه برین، برین
دنبال یه شهر بهتر
شاید به امید یه نتیجه برین
از سرتون، زخم بدنتون
غمتون، نوکتون، جیکجیک صبحتون
ترس تو شبتون و حبس نَفَستون
نفسم گرفت...
برین یه جا که ترسی نداره
واسه پرواز مرزی نداره
کلاغ ولگردی نداره
هیچ غم و ترسی نداره
یه جایی که همه منظرهها خوبن
آدما وقتی باهم میشن پنجرهها خوبن
کور و نگاه خوبن، لال و صدا خوبن
شاپرکا خوبن، شاه و گدا خوبن
بریم یه جا که ته قصه بیکویره
دور از این ناحیهها آزاد که دشته میدریدش
یه چند صباحی بو تشنگی نگیره، میشه؟
بریم یه جا زندگی نمیره؟
نه، کار ما نی
آسمون دولت پرواز بال ما نی
نشونی ما همون خندههای مردهست
چیزی جز این فریاد نام ما نی
شهر پر از مردهای عزب
که رحم نکردن حتی به دریای خزر
کشور پر دستای خالی
قهرِمان و مستای خزن
آقام پره تو کوچه قدیمی
خستهست اونی که پوچ یه وری نی
داغونه، با غیرته
هنرمند، میسازه مورچه خمیری
پهلوون پی قفس و جنگه
میدون پر هوس و سنگه
پس بیخیال شو نفس که تنگه
پی دود نرو، مغز خستهست و منگه
پروانه شده پاره از پیله
تو بازار هرچی کاره تعطیله
همه وزه، بزن در رو
پرچم، نه پای داره نه میله
کسی حواسش به تو نیست مرد
میگردی دنبال یه لقمه حلال
تو شرکت مواد غذایی فامیلتون
جیبت خالیه، پول نیست
پس به اینم تو راضی بمون
اگه اختلاسهای شرکت رو رو بکنی
میکننت راهی گور
زنت کنارت غر میکنه باقی روز
خوشحالین از اینکه بچهتون
تو خونه خوابیده خوب
کسی حواسش به تو نیست پیرمرد
تو که خاطرههاتو میبری پیش مرگ
رویاهاتو گذاشتی برای بچههات
اونم با یه وصیتنامه زیر سر
کسی حواسش به تو نیست، نه خدا
نمیدونن مال و طلای دنیا رو سپردی دست شیطان
بعضیها هرچی بدتر میشن، ثروتمندتر میشن
نمیتونن هم از کجا...
پنج، شش بودم بودیم شبیه بقیه ماها
یککم شبیه مامان، یککم شبیه بابا
ولی عوض شد همهچی اون شبی که ماها
فهمیدیم کلاه گذاشت سر شریک بابام، هی
بابا شد یه پیرمرد عنق
دیگه مرد نبود، بودش مث پیرزن
زلی فروخت و دو جا، همه خونه زندگی
غیر من و مامانم و دو تا میز و صندلی
هشت، نه بودم ولی مث دیروز میمونه
خونه جردن و داد و گرفت پیروزی خونه
زندگیم زیر و رو میشه و اینجور میمونه
فقر مث برق میآد، میشه ویروس جونت
هی هم بدتر شد، رسیدم راهنمایی
گاهی پیش مامان میموندم و گاه فراری
دیگه چشم و گوشم به همهچی باز شده بود
دیدم به دل پسر فقیر هوس راه نداره
همهچی از اونجا شروع میشه که تو چیزی میبینی
میگی این همون چیزیه که تو رویا میدیدی
میچینی واسه رسیدن به چیزی که آرزوته
آره، اونه چیزی که کمکت تو باشه پوله
حال و روز ما که همهچی رو میبینیم اینه
شاید باید ببندیم چشمو بگیریم اینجوری که
اما دیدنیها رو دیدیم و دیگه دیر شده
میگه اینه دیگه دنیا و تو یه تیم پر گرگ
تکیهگاه هرچی که توشه دل نبند
تیک مَشکلی چیزا رو گرفت و ول نکرد
تقصیر من نیست پسر، این کارِ دله
میباره شعر من نیست، این کارِ دله
میباره چشم بچه، اینکه چاره نشه
میخواد بخره اسباببازی و پدر بیچاره
نه که نخواد، اما توی جیب پولی نیست دیگه
دست رو سر پسر میگه روزی میرسه
که تو به هرچی که میخوای میرسی پسر
از پدر من بود پسر، این ارثی به من
نیست کسی کسر از این ارثی که من
دارم درمیاره پیسی به من
بوده، دلیل رپم اینه همیشه من از اینه
پیمونم من از این که دارم در عذابم
بدون فهم اینه که اگه دیده نباشه دل ساکته
ماها قربانی...
از چی بگم؟
از بچههای پایین شهر؟
که غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب
اون که تنها دلیل خوابش به عشق فرداست
تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراست
یا که بگم از اون رفقای کاخنشین
که هستن تو واردات کالای ساخت چین؟
تو به من اینو بگو من از چی بگم خب؟
ما گفتیم و تموم دردا ریشهکن شد؟
از چی بگم؟
شاید قصه دوست داری
مثل قصه اون همکلاسیان روستایی
اگه قصه تلخه، گناه واقعیت
داستان نرگس و گلای باغ میهن
که نشستن با صد چرا و افسوس
کاشکی یه بخاری جای چراغ نفتی داشت
چراغ افتاد توی کلاس و گُر گرفت
آتشی که پوست بچهها رو مث گرگ گرفت
یه طفل معصوم با داد و فریاد
گفت: «زود بدویین سمت در»، ولی درم قفل
چشام خشک شد، یکم بهم اشک بده ایزد
این بچهها با کدوم دست مشق بنویسن؟
کودکی مُرد در راه کلاسی که سوخت
و منتظر یه جراح پلاستیکه
یاس نمیخواد ته قصه رو هرگز ببنده
چون باز دلش میخواد که نرگس بخنده
از چی بگم؟
صبح نشده غروب زد
تو قلب بچههای مدرسه درودزن
غصه نخور صدامو بشنو از زیر خونت
من صداتو به گوش همه میرسونم
از چی بگم؟
دلی که فقط اسمش دله
یا عمری که نصفش اشکه، نصفش گله
یا از روح توی زندون که جسمش وله
آدم مجبوره که با شرایط وفقش بده
از چی بگم؟
بگو از یه روح زخمی
که باید یکتنه بره تو قلب کوه سختی
ولی قسم به خدا قسم به روح تختی
که من بدون ترس میرم به سوی تقدیر
خیلی خشنه زندگی ولی حوصله کردم
تو پشن زندگی من یه مدل دردم
ولی دفتر گذشتههامو ذرهذره کردم
اومدم جلو که پی دردسر بگردم
از چی بگم؟
از چی بگم؟