از خلیج خونه کهنهسالام تا کنار آبیهای شمالام از شهر ما تا اون دور دورا از کوچه تا پسکوچه ما قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره از اون شبی که در باغ حکایت همسفر شدیم به موسم شکفتن نرسیده دربهدر شدیم هزار و یک غزل میشه نوشت از عطر لحظهها از ابتدای هر حادثه یک گل تا خزان ما قصه دارم ۴0 سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره همسرود همساز من ای پرستو بگو از محبوب من قصه بگو گریه میخواد دلم گریه سیب از دوری گل مثل خار کویر قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره قصه دارم قصه دارم ۴۰ سال خاطره از مرغ سحر تا دو پنجره