ای حریر بی تحمل، ای شکستنی تر از گل، ای خود قصه رفتن، تو باید بسازی با من. تو باید مثل بیابان شعر انتظار بدونی، ابر تو هرچی که باشه بازم عاشقش بمونی، بمونی. تو باید مثل ریشه پای این ساقه بشینی، زیر دستهای زمستون گریه کردن و ببینی. برای در به دریها تو میتونی خونه باشی، برای چراغ خونه نور عاشقونه باشی. ای حریر بی تحمل، ای شکستنی تر از گل, ای خود قصه رفتن, تو باید بسازی با من. من میخواستم توی دستا برسم به اوج خواستن، ای تنت خاک شکفتن، نگیر این بهار و از من. اگه مثل حرف گنگم بگو ناگفته نمونم، اگه روشنم مثل آب گل نکن، بذار بخونم، بخونم. من یه قصر قصه ساختم توی ابرهای خیالم، جای ریختن تو کمک کن تار نشه شوق زلالم. بذار پیش تو از اون قصر شعر نقره ای بخونم، زق کنم از ته قلبم خودمو کسی بدونم. ای حریر بی تحمل، ای شکستنی تر از گل، ای خود قصه رفتن، تو باید بسازی با من. ای حریر بی تحمل، ای شکستنی تر از گل، ای خود قصه رفتن چی میشه بسازی با من.